تبليغاتX
تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش

تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش
 
History and Philosophy of Education





Powered by WebGozar

Google Pagerank Checker Tool

كتابشناسى موضوعى تعليم و تربيت اسلامى فارسى عربى


به مطلب بسیار خوبی در مجله حوزه و دانشگاه شماره 14و 15 برخورد کردم که احساس کردم در اینجا قرارش بدم تا کسانی که به پژوهش در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی علاقه مند هستند بتوانند با کتاب های منتشر شده در این زمینه آشنایی پیدا کنند.

با توجه به گستردگی کتاب های معرفی شده، از ذکر اسامی آن ها خودداری می شود و دوستان را از طریق این لینک به سایت مربوطه ارجاع می دهم:


نوشته شده در تاريخ 91/02/26 توسط ایوب محمودی

تعلیم و تربیت از نگاه امام محمد غزالی: بخش سوم


وظایف معلم از دید غزالی:

غزالی برای معلم هشت خصیصه را بر می شمارد که عبارتند از:

1- متعلم یعنی شاگرد خود را همچون فرزند خویش بداند چنانکه پیامبراکرم(ص) فرمود: انما انالکم مثل الوالد لولده یعنی من برای شما همچون پدر برای فرزندش هستم(غزالی طوسی،1374، ص136).

2- اقتدای به صاحب شرع کند و برای افاده علم، اجر و جزا نخواهد(غزالی طوسی،1374، ص136).

3- هرگز از پند دادن به متعلم و پرهیز دادن او از اخلاق زشت، با تعریض و تصریح دریغ نورزد... (غزالی طوسی،1374، ص137).

4- آنچه را می خواهد نهی کند، با اشاره به شاگرد بگوید و نه با تصریح، زیرا اشاره در پرهیز موثرتر است تا تصریح، گفته اند: چه بسا که  اشاره ای رساتر از تصریح است(غزالی طوسی،1374، ص138).

5- آنکس را که متکفل برخی از علوم است، نباید علمی را که از آن برخوردار نیست، در نزد متعلم زشت یا ناچیز جلوه دهد(غزالی طوسی،1374، ص138).



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 91/02/21 توسط ایوب محمودی

تعلیم و تربیت از نگاه امام محمد غزالی: بخش دوم

وظیفه شاگرد از دید غزالی:

از دید غزالی، شاگرد ده وظیفه را باید در طول دوران تحصیل خود رعایت کند:

1- پاکی نفس خود را بر خوی بد برتری نهد همچنان که عبادت برای اندام های بدن در نماز، جز با طهارت آن اندام ها درست نیست، علم نیز عبادت نفس است و در لسان شرع، عبادت قلب به شمار می آید و جز با طهارت قلب و پاکی آن از خبائث اخلاق و کثافت های صفات، درست نمی آید(غزالی طوسی، 1374، ص125).

2-متعلم از کارهای دنیوی بکاهد و از خویشان و فرزند و وطن در راه علم دور شود زیرا این علاقه ها منصرف کننده از علم اند و دل را به خود مشغول می دارند. خداوند دو قلب در سینه شخص نگذاشته است(یعنی نمی توان هم به دانش و هم به علایق دنیوی عشق ورزید)(غزالی طوسی،1374، ص126).

3- متعلم بر علم و اهل آن تکبر روا ندارد و به معلم دستور ندهد بلکه زمام امر خود را در تفصیل طریق تعلیم، به او بسپارد... (غزالی طوسی،1374، ص126).

4- کوشنده در علوم نظری نباید نخست به اختلاف میان فرقه ها گوش فرا دهد و به شبهه های شک انگیز حیرت بخش توجه کند...متعلم باید نخست اصول را به خوبی فرا گیرد و رایی را که استادش بر می گزیند و روش او را پیش گیرد، آنگاه به شناخت شبهه ها بپردازد(غزالی طوسی،1374، ص128).

5- متعلم هیچ یک از فنون علم و هیچ نوع از انواع آن را بی نگاهی فرو نگذارد. نگاهی که با آن بتواند بر غایت و مقصد و روش آن آگاهی یابد(غزالی طوسی،1374، ص128).

6-متعلم یکباره در فنون علم فرو نرود بلکه ترتیب را مراعات کند و از کمتر مهم بیاغازد و به بیشتر مهم بیانجامد(غزالی طوسی،1374، ص129).

7- از آنجا که عمر، گنجایش همه علوم را ندارد، باید از هر چیز، بهترینش را گرفت(غزالی طوسی،1374، ص128).

8- شرف علم به دو چیز وابسته است، یکی به شرف ثمره آن، و دیگر به استحکام دلال آن، مانند علم دین و علم طب. نظر بر شرف ثمره باید مقدم بر نظر به استحکام دلیل باشد به همین خاطر شریف ترین علوم از لحاظ ثمره، علم بالله و ملائکه او و کتب او و رسولان اوست و آنچه بدین امر یاری می رساند و ثمره اش سعادت ابدی است(غزالی طوسی،1374، ص130).

9- انواع علوم را به طور اجمال بشناسی که بر سه قسمت می شود: علم متعلق به لفظ از حیث دلالت بر معنی. علم متعلق به معنی مجرد، و علم متعلق به معنی به طور کلی(غزالی طوسی،1374، ص130).

10- قصدش از آنچه می آموزد، کمال نفس و فضیلت باشد و از نظر آخرت، تقرب الی الله عزوجل را جستجو کند و قصد ریاست و مال و مباهات نزد سفها و دشمنی و پیکار با علما را نداشته باشد(غزالی طوسی،1374، ص134).


نوشته شده در تاريخ 91/02/15 توسط ایوب محمودی

تعلیم و تربیت از نگاه امام محمد غزالی: بخش نخست

غزالی نیز مانند ژان ژاک روسو فطرت انسانی را در اصل پاک می یابد و عاری از هرگونه آلایش. می گوید با وجود اختلاف هایی که در افراد هست، روح از روی فطرت برای شناخت حقیقت اشیا آمادگی دارد. نه آیا روح امری است ربانی؟ در این صورت شری که در وجود انسان است از فطرت نیست، از کسب است و از تاثیر تربیت. از این روست که تربیت در احوال مردم تاثیری قوی دارد و انکار ناپذیر. همانطور که بدن وقتی به دنیا می آید کامل نیست، باید با تغذیه تقویت شود و به کمال برسد، روح نیز هنگام ولادت کامل نیست، تربیت و اخلاق است که آن را به کمال می رساند. بدینگونه در فطرت، کودک قلبی دارد عاری از هر نقش و خالی، و برکنار از هر رنگ و هر تعصب. پدر و مادرند که به تبعیت از خویش ممکن است وی را یهودی کنند و مسیحی سازند یا مجوسی. از این رو تربیت در سعادت و شقاوت انسان مسئولیت عمده دارد، فطرت سلیم را ممکن است آلوده کند یا درخشان، به قلمرو فرشتگان بکشد یا به قلمرو شیطان(فرار از مدرسه،      ،ص185). غزالی در کیمیای سعادت درباره هدف از آفرینش انسان چنین می گوید: بدان که آدمی را به بازی و هرزه نیافریده اند؛ بلکه کار وی عظیم است، و خطر وی بزرگ است؛ که اگر چه وی ازلی نیست ابدی است؛ و اگرچه کالبد وی خاکی و سفلی است، حقیقت روح وی علوی و ربانی است؛ و گوهر وی اگرچه در ابتدا آمیخته و آویخته به صفات بهیمی و سبعی و شیطانی است، چون در بوته مجاهدت نهی از این آمیزش و آلایش پاک گردد، و شایسته جوار حضرت ربوبیت شود و از اسفل السافلین تا اعلی علیین، همه نشیب و بالا، کار وی است(غزالی طوسی،1380، ص4).

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 91/02/06 توسط ایوب محمودی

نگاهي به مشكلات دانشجويان رشته فلسفه تعليم و تربيت در ايران

متاسفانه مشكلي كه گريبانگير دانشجويان رشته فلسفه تعليم و تربيت را گرفته؛ عدم آشنايي دقيق آنان به فلسفه است. با توجه به ارتباط تنگاتنگ اين رشته به فلسفه و آراء فلسفي؛ اين عدم آشنايي بعضا باعث شده تا دانشجويان و حتي فارغ التحصيلان اين رشته اشرافي بر آنچه آموخته اند نداشته باشند. عمده مشكلي كه در اين ارتباط وجود دارد آن است كه اكثر كساني كه در مقطع كارشناسي ارشد و بعدها در مقطع دكترا در اين رشته بخصوص به ادامه تحصيل مي پردازند اين است كه آنان اساسا هيچ پيش زمينه اي از مباحث فلسفي ندارند و به ناگهان خود را درگير اصطلاحاتي فلسفي مي بينند كه عدم شناخت آنان ازاين اصطلاحات پيچيده و نامفهوم ادامه كار را براي آنان دشوار مي سازد. دانشجويي را در نظر بگيريد كه در رشته هاي مختلف علوم تربيتي در مقطع كارشناسي(مديريت آموزشي، برنامه ريزي درسي، آموزش پيش دبستاني و ...) به تحصيل پرداخته و در مدت 4 سال تحصيلي مقطع ليسانس فقط 5 واحد در ارتباط با فلسفه گذرانده است. آن هم با عنوان هايي چون كليات فلسفه و فلسفه آموزش و پرورش. مسلم است كه اين دانشجو نمي تواند پيش زمينه اي قوي در فلسفه كسب كرده باشد و هنگامي كه به اين رشته مي آيد دچار مشكل مي شود. اين دانشجو مجبور است كه مكاتب فلسفي را خوب بداند. آن ها را در حيطه تعليم و تربيت مورد بررسي قرار دهد. با مكاتب فلسفي تعليم و تربيت آشنا شود و بتواند بر رويكردهاي جديد اين مكاتب اشراف داشته باشد. اما وقتي كه يك مقاله ساده فلسفي را مي خواند از درك آن عاجز است. منظور نويسنده را از "جوهر" نمي داند. نمي تواند بفهمد كه منظور نوينسده مقاله از «مقوله» چيست. «فصل» «قضيه» «نوع» «انتزاع» «تجريد» «برابرنهاد» و اصطلاحاتي از اين دست او را بر آشفته مي سازد. چه برسد كه وقتي كتاب «رويكردها و روش هاي پژوهش در فلسفه تعليم و تربيت» دكتر باقري را مي خواند با اصطلاحاتي چون «تحليل منطقي فرا رونده» «تحليل استعلايي» «ارزش هاي بنيادي» «گزاره واقع نگر مصداقي» «پديدارشناسي زباني» و «شرط هاي امكاني» هم روبرو شود. او خود را ناتوان و عاجز از درك نوشته هايي مي بيند كه براي فارغ التحصيلان فلسفه غرب و اسلامي، بسيار روان و قابل درك مي باشد. با خود مي انديشد كه مشكل چيست؟ بايد چه كند؟ چرا تا اين حد زمينه فلسفي او ضعيف است؟ بايد از كجا شروع كند؟ خود را ناتوان مي يابد!

متاسفانه اين معضلي است كه گريبانگير قاطبه علاقه مندان به اين رشته است. جز عده معدودي كه يا از رشته هاي فلسفي به اين رشته آمده اند يا در حين تحصيل در اين رشته، از اول به آموختن فلسفه هم در كنار آنچه از تعليم و تربيت برايشان مي گويند همت نهاده اند. ديگران(بهتر است بگويم اكثريت ديگر) تنها چيزهايي از فلسفه شنيده اند. نام هايدگر را شنيده اند اما اگر از او بپرسيم فلسفه هايدگر را در يك عبارت توضيح بده در مي ماند. از كانت خوشش مي آيد؛ كتاب نقد عقل محض او را هم خوانده است؛ اما نمي تواند تفاوت ديدگاه هاي او را با مثلا هگل و ديگر ايده آليست هاي آلماني كه از او تاثير پذيرفته بودند برايتان توضيح دهد. نمي تواند برايتان توضيح دهد كه عمده انتقاد ويلارد كواين بر انديشه هاي كانت چه بود؟ و چه تاثيري بر فلسفه معاصر گذاشت؟ و نقد كواين از نقد عقل محض كانت، چه تنشي در فلسفه تعليم و تربيت ايجاد كرده است؟

به نظر مي رسد ساختار درسي اين رشته(فلسفه تعليم و تربيت) اساسا دچار مشكل است. برنامه ريزان آموزشي اين رشته، توجهي به اين مشكل بزرگ با اينكه خود بدان واقفند ندارند. اين رشته به حالت روزمرگي در آمده است. آنچه دانشجويان مي آموزند اساتيدشان سالهاست كه آموخته اند بدون آنكه تلاشي براي فهم رويكردهاي جديد در اين رشته از خود نشان دهند. با اين حال با كمي توجه و احساس مسئوليت(خاصه از سوي بزرگان اين رشته در كشور) بايد راهكارهاي برون رفت از اين بحران را ارائه داد. پيش از آنكه بر خيل جمعيت فارغ التحصيلان كم سواد اين رشته در كشور بيش از پيش افزوده شود.

لارستان

21 فروردين ماه 1391


نوشته شده در تاريخ 91/01/21 توسط ایوب محمودی

فایل حاضر سخنرانی دكتر خسرو باقری با عنوان هویت علم دینی: نگاه معرفت شناسی به نسبت دین با علوم انسانی می باشد که در پ‍‍‍ژوهشگاه تاریخ اسلام در تاریخ4/8/1390 ایراد شده است.

در اين فايل صوتي دكتر خسرو باقري به مسئله هويت علم ديني مي پردازد و معتقد است كه پرداختن به اين بحث حياتي است و بايد انديشمندان مرزهاي اين بحث را روشن كنند و نسبت علم و دين را مشخص كنند. ايشان معتقد هستند كه تصور روشني از علم ديني داشتن نيازمند به داشتن تصور روشن از علم و دين مي باشد. علاوه بر اين علم در عين تجربي بودن مولود مسائل مختلفي چون فلسفه و فرهنگ مي باشد. عده اي معتقدند علم جامع همه علوم مي باشد و مي توان همه چيز را از آن استخراج كرد و عده اي معتقدند كه دين بايد تنها در پرانتز كار خودش عمل كند.

براي دانلود اين فايل صوتي به اين آدرس مراجعه كنيد.


نوشته شده در تاريخ 90/12/23 توسط ایوب محمودی

فلسفه تحلیلی یا فلسفه قاره ای(درگفتگو با دكتر مجيد مددي)

نیاز ما به تقویت فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره ای و ترجیح هر یک بر دیگری موضوعی است که خبرگزاری مهر آن را موضوع اقتراح خود قرار داده و نظر برخی نویسندگان، مترجمان و اساتید حوزه فلسفه را در خصوص آن جویا شده است. در ادامه گزارشی از این دیدگاه ها آمده است که می توانید مرور کنید.
دکتر مجید مددی در این خصوص گفته است که فلسفه تحلیلی در جای خودش قابل توجه است و باید به آن توجه کرد ولی این بدان معنی نیست که ما از بصیرت های فلسفه قاره ای محروم شویم. مددی در پاسخ به این سوال که در موقعیت کنونی ما به کدام یک از فلسفه های تحلیلی یا قاره ای بیشتر نیاز داریم؟ گفت: آنچه که در جامعه ما عملاهست فلسفه های تحلیلی است. علت اقبال جامعه ما به فلسفه های تحلیلی این است که در حقیقت فلسفه سیاسی در قالب فلسفه تحلیلی نمی گنجد و فلسفه تحلیلی ارتباطی هم به مسائل سیاسی در جامعه ندارد. یکی از دلایل اقبال جامعه ما به فلسفه تحلیلی این است. این محقق حوزه فلسفه تصریح کرد: فلسفه های قاره ای مسائل جامعه و روابط انسانی را مطرح می کنند. خود من معتقدم به هر صورت که باشد باید اندیشه را اعتلابخشید و دنبال اندیشه ورزی رفت. این نویسنده و مترجم افزود: فلسفه تحلیلی هم در جای خودش قابل توجه است و باید به آن توجه کرد ولی این بدان معنی نیست که ما اندیشه سیاسی را در قالب فلسفه سیاسی کنار بگذاریم. مددی در پاسخ به این سوال که کدام یک از این شاخه ها (فلسفه های تحلیلی یا قاره ای) در ایران بهتر و بیشتر معرفی شده است؟ گفت: در حال حاضر و در چند دهه اخیر به فلسفه های تحلیلی بیشتر توجه شده است. دلیلش هم این است که این فلسفه خنثی تر است. مددی در پاسخ به این سوال که خود شما به کدام یک از فلسفه های تحلیلی یا قاره ای بیشتر علاقه مند هستید؟ گفت: اولا تخصص من فلسفه سیاسی است و در این زمینه زیاد نوشتم و حرف زدم اما واقعیت این است که در چند سال اخیر بیشتر روی فلسفه هنر دارم کار می کنم. کتاب هایی در این زمینه هم نوشتم و در دانشگاه هنر هم تدریس می کنم و این به معنای رد و نفی فلسفه تحلیلی نیست.
 




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 90/12/05 توسط ایوب محمودی

پايگاه درباره فلسفه(به زبان انگليسي و چهار زبان ديگر)

در اين سايت شما به اطلاعات ارزشمندي درباره فلسفه و مكاتب اصلي آن دسترسي داريد. شما ممكن است كه در زندگي روزمره خود پرسش هاي فراواني را درباره مباحثي چون حقيقت درد و رنج، اينكه از كجا آمده ايد و چرا اكنون اينجا هستيد، اينكه آيا خدا وجود دارد و چه دلايلي در اين زمينه هست و اينكه هدف ما در زندگي چيست مواجه شده باشيد. يافتن جواب اين پرسش ها زحمت فراواني را مي طلبد. از اين سو ما به شما پيشنهاد مي كنيم حتما به اين وبسايت سر بزنيد. از نكته هاي جالبي كه در اين پايگاه فلسفي مي تواند به ياري شما بشتابد تفكيك موضوعات و نحله هاي فلسفي و مباحث گوناگون است. به طور مثال در قسمت نخست پايگاه به متفكران بزرگ فلسفي، موضوعات قابل انديشه و نظام هاي فكري به تفكيك اشاره شده است.

آدرس سايت:

http://www.allaboutphilosophy.org/


نوشته شده در تاريخ 90/11/25 توسط ایوب محمودی

پایگاه اطلاعاتی اگزیستانسیالیسم

اگزیستانسیالیسم یا مکتب اصالت وجود از مهمترین مکاتب فلسفی معاصر است که به طور رسمی در قرن بیستم موجودیت خود را اعلام کرد. به نظر میرسد این واژه نخستین بار در سال 1940 میلادی توسط فیلسوف فرانسوی گابریل مارسل ابداع شد و پس از آن سارتر فلسفه خود را رسما اگزیستانسیالیسم نامید. در اين مكتب به موضوعات مهمي چون آزادي، تقدم وجود بر ماهيت و فردگرايي پرداخته مي شود. در اين سايت كه به شما معرفي مي شود مي توانيد اطلاعات ارزشمندي را درباره اين مكتب دريافت كنيد و با نامداران اين نحله فلسفي بيشتر آشنايي يابيد.

آدرس سايت:
http://www.tameri.com/csw/exist


نوشته شده در تاريخ 90/11/25 توسط ایوب محمودی

پایگاه اطلاعاتی فلسفه قاره ای

معرفی:

فلسفه هايي که در اکثر نقاط اروپا چون فرانسه و آلمان ظهور کرده است و شامل شاخه هايي همانند پديدار شناسي، اگزيستانسياليسم ، هرمنوتيک و همه جريان هايي که با پيشوند “نو” شروع مي شود، مثل “نوتوماسي گري” ، “نوکانتي انديشي”، “نوهگلي انديشي” و ... مي شود، فلسفه قاره اي يا کانتيننتال يا بر اروپا ناميده مي شوند. فيلسوفان قاره اي، اغلب دغدغه ارائه دليل ندارند؛ در آثار کساني مثل هايدگر و دريدا، نمي بينيد که در جايي، دليل ارائه کرده باشند. البته بايد توجه داشت که عدم ارائه دليل از سوي کسي، دليل بر نادرستي مدعاي او نيست؛ چه بسا نظريه اي مشتمل بر بصيرت پرمايه اي باشد، ولي در عين حال، فاقد دليل باشد.

شما در این پایگاه می توانید اطلاعات مفیدی را در زمینه فلسفه قاره ای کسب کنید.

آدرس:               http://www.continental-philosophy.org


نوشته شده در تاريخ 90/11/20 توسط ایوب محمودی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ